هدیه آسمانی به نام آراد
آراد چی داری به روزم میاری پسر خسته شدم در حد تیم ملی...خیلی داری اذیتم میکنی پسرم هفته پیش اونقدر اذیتم کردی که شب به حسین گفتم فقط برش دار و ببرش من دیگه طاقت ندارم .. فکر کنم منو اشتباهی گرفتی!! من کلفتت نیستم عزیزم ... مادرتم آخه چرا اینقدر به من دستور میدی؟؟چرا اینقدر لجبازی میکنی؟؟یعنی همه بچه ها تو این سن اینطورین؟؟؟ خدا جونم یه صبر عظیمی به من عطا کن تا بتونم رفتاری صحیح در برابر آراد از خودم نشون بدم.... متاسفم که تو این پستم ازمهربونی و قربون صدقه خبری نیست چون از دستت ناراحتم و وقتی لج میکنی خیلی جلوی خودم رو میگیرم که رفتار خشنی از خودم در نکنم . . . . . .ببین اون متن بالا رو دوروز پیش نوشتم ولی نفرستادم تو وبلاگت یعنی دلم نیومد ولی امروز و دیروز محشر بودی اونقدر خوب شده بودی که میخواستم درسته قورتت بدم ..از اول تیر ماه میری کلاس و خیلی هم دوست داری البته اولش نرفتی ولی بعد از نیم ساعت رفتی کلاس و خیلی هم دوست داشتی اون روز از زیر قرآن ردت کردم و تو هم قران رو بوسیدی ... البته فکر میکنی من پشت در کلاست منتظرت میشینم ..شرمنده که گولت میزنم و میام خونه و اون یه ساعت و نیم رو کلی خوش میگذرونم برای خودم تنهایی....قراره تاتر بازی کنید با دوستات و تو هم نقش خرس رو داری... یه روز دیدم نشستی و داری با پیچ گوشتی پشت لپ تابو باز میکنی گفتم آراد داری چی کار میکنی؟؟؟؟ گفتی توش بازی نداره میخوام بازی بریزم توش دریا هم رفتیم و تو بدون ترس خودت تنهایی میرفتی تو آب و با افتخار میگفتی شنا یاد گرفتم... دیگه اینکه خودت دکمه های بلوزتو میبندی و خیلی برام جالب بود که تونستی این مهارت رو خیلی زود یاد بگیری ...اعداد انگلیسی رو کامل بلدی و خودت شماره تلفن میگیری ..

| Design By : nightSelect.com |

